
از خانه بیرون میزنم اما کجا امشب!شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب!پشت ستون سایه ها روی درخت شبمی جویم اما نیستی در هیچ جا امشبمی دانم آری نیستی اما نمی دانم-بیهوده می گردم به دنبالت چرا امشب؟هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما-نگذاشت بی خوابی به دست آرم تو را امشبها ... سایه ای دیدم! شبیه ات نیست اما حیف!ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشبهر شب صدای پای تو می آمد از هر چیزحتا ز برگی هم نمی آید صدا...
ادامه مطلب
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است دنیا برای از تو نوشتن مرا کم استاکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست من از تو می نویسم و این کیمیا کم است سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است تا این غرل شبیه غزل های من شود چیزی شبیه عطر حضور شما کم است گاهی ترا کنار خود احساس می کنم اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است خون هر آن غزل که نگفتم به پای توستآیا...
ادامه مطلب