خرید بک لینک

ای آنکه مرا برده ای از یاد ، کجایی ؟ بیگانه شدی ، دست مریزاد ، کجایی ؟ در دام توأم ، نیست مرا راه گريزی من عاشق این دام و تو صیّاد ، کجایی ؟ محبوس شدم گوشه ی ویـرانه ی عشقت آوار غمت بـر سرم افتادـ ، کجایی ؟ آسودگی ام ، زندگی ام ، دار و نـدارم در راه تو دادم همه بـر باد ، کجایی ؟ اینجا چه کنم ؟ ازکه بگیرم خبرت را ؟ از دست تو و ناز تو فریاد ، کجایی ؟ دانم که مرا بی خبری می کشد آخر دیوانه شدم خانه ات آباد ، کجایی ؟

برچسب: نویسنده: نیکا کاظمیان تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 3:15

اگﻪ ﻣــــــﺮﺩﯼ . . . ؟ ! ! ﻣــــــﺮﺩ ﺑﻤــــــﻮﻥ . . . ﺍﮔﻪ ﻧﯿﺴــــــﺘﯽ . . . ﻧﺎﻣــــــــــﺮﺩﯼ ﻧﮑــــــﻦ . . . ! ! اﮔﻪ ﺗﻨﻬــــــﺎﯾﯽ . . . ؟ ! ! ﺗﻨﻬــــــﺎ ﺑﻤــــــﻮﻥ . . . ﺍﮔﻪ ﻧﯿﺴــــــﺘﯽ . . . ﺗﻨــــــﻬﺎﺵ ﻧـــــــــــﺬﺍﺭ . . . ! ! ﺍﮔﻪ ﻧﺠﯿﺒــــــﯽ . . . ؟ ! ! ﻧﺠﺎﺑﺘــــــ ﮐُﻦ . . . ﺍﮔﻪ ﻧﯿﺴﺘــــــﯽ . . . ﻫﺮﺯﮔــــــــﯽ ﻧﮑــــــﻦ . . . ! ! ﺍﮔﻪ ﻋﺎﺷــــــﻘﯽ . . . ؟ ! ! ﻋﺎﺷــــــﻖ ﺑﻤــــــﻮﻥ . . . ﺍﮔﻪ ﻧﯿﺴــــــﺘﯽ .

برچسب: نویسنده: نیکا کاظمیان تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 3:15

اگﻪ ﻣــــــﺮﺩﯼ . . . ؟ ! ! ﻣــــــﺮﺩ ﺑﻤــــــﻮﻥ . . . ﺍﮔﻪ ﻧﯿﺴــــــﺘﯽ . . . ﻧﺎﻣــــــــــﺮﺩﯼ ﻧﮑــــــﻦ . . . ! ! اﮔﻪ ﺗﻨﻬــــــﺎﯾﯽ . . . ؟ ! ! ﺗﻨﻬــــــﺎ ﺑﻤــــــﻮﻥ . . . ﺍﮔﻪ ﻧﯿﺴــــــﺘﯽ . . . ﺗﻨــــــﻬﺎﺵ ﻧـــــــــــﺬﺍﺭ . . . ! ! ﺍﮔﻪ ﻧﺠﯿﺒــــــﯽ . . . ؟ !ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا کاظمیان تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1400 ساعت: 0:00

کسی به فکر گل ها نیست کسی به فکر ماهی ها نیست کسی نمی خواهد باورکند که باغچه دارد می میرد که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود و حس باغچه انگار چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست .حیاط خانهٔ ما تنهاست حیاط خانهٔ ما در انتظار بارش یک ابر ناشناس خمیازه می کشد و حوض خانهٔ ما خالی است ستاره های کوچک بی تجربه از ارتفاع درختان به خاک می افتد وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا کاظمیان تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1400 ساعت: 0:00

__________________________________?________0_000000___00000___*00000000?0000000___*0000000000000000____*_00000000000000_____*___00000000000_____*______00000_______*________0________*________*__000000___00000_______*__00000000?0000000______*___0000000000000000______*____00000000000000______*______00000000000_______*________00000________*_________0_________*________*_________*_______*__________*____ادامه مطلب

برچسب: مخاطب,مهربونی, نویسنده: نیکا کاظمیان تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 6:36

آسمان را مرخص میکنم,

دیگر به هوا هم نیازی ندارم ,

تو خودت را مثل آسمان , مثل هوا , مثل نور

پهن کرده ای روی همه لحظه هایم ,

بعدازتو هیچ دلی دلم را نمی لرزاند ..

دلت قرص

برچسب: مهربونی, نویسنده: نیکا کاظمیان تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 6:36

با پای دل قدم زدن آن هم کنار توباشد که خستگی بشود شرمسار تو در دفتر همیشه ی من ثبت می شود این لحظه ها عزیزترین یادگار تو تا دست هیچ کس نرسد تا ابد به من می خواستم که گم بشوم در حصار تو از هر طرف نرفته به بن بست می رسیم نفرین به روزگار من و روزگار تو احساس می کنم که جدایم نموده اند همچون شهاب سوخته ای از مدار تو آن کوپه ی تهی منم آری که مانده ام خالی تر از همیشه و در انتظار تو این سوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا کاظمیان تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 6:36

تو را که دارم دنیا مال من استدیگر آرزویی ندارم ، همان یک آرزوی من ، همیشه با تو بودن استصدای تپشهای قلبم ، هنوز باور ندارم که عاشقمهنوز باور ندارم که بدون تو هیچماگر تو نباشی ...آری عزیزم ... میمیرمتو را که دارم ، عشق را با تمام وجود حس میکنملطافت عشق را لمس میکنم ، برای چند لحظه نفس را در سینه حبس میکنمو یک نفس فریاد میزنم عشق من دوستت دارمنمیدانم باور کرده ای که تنها تو را دارم باز هم میگویم عزیادامه مطلب

برچسب: مهربانم, نویسنده: نیکا کاظمیان تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 6:36

از خانه بیرون میزنم اما کجا امشب!شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب!پشت ستون سایه ها روی درخت شبمی جویم اما نیستی در هیچ جا امشبمی دانم آری نیستی اما نمی دانم-بیهوده می گردم به دنبالت چرا امشب؟هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما-نگذاشت بی خوابی به دست آرم تو را امشبها ... سایه ای دیدم! شبیه ات نیست اما حیف!ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشبهر شب صدای پای تو می آمد از هر چیزحتا ز برگی هم نمی آید صداادامه مطلب

برچسب: ابرها,بیرون,نیامد,بهمنی, نویسنده: نیکا کاظمیان تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 6:36

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است دنیا برای از تو نوشتن مرا کم استاکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست من از تو می نویسم و این کیمیا کم است سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است تا این غرل شبیه غزل های من شود چیزی شبیه عطر حضور شما کم است گاهی ترا کنار خود احساس می کنم اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است خون هر آن غزل که نگفتم به پای توستآیاادامه مطلب

برچسب: اینجا,نوشتن,بهمنی, نویسنده: نیکا کاظمیان تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 6:36

همیشه عشق به جرم نکرده می سوزدهمیشه منظر دریا و کوه-روح افزاستو منظر تو-تلاقی کوه با دریاستنفس ز عمق تو و قله تو می گیرمبه هرکجا که تو باشی-هوای من آنجاستدقایقی است تو را با من و مرا با تونگاه ثانیه ها مات بر دقایق ماستمن و تو آینه ی روبروی هم شده ایمچقدر این همه با هم یکی شدن زیباستخوشا به سینه تو سرنهادن و خواندنکه همدلی چو من-آنجا گرفته و تنهاستبدون واسطه همواره دیدمت، آری:درون آینه ی روح، جسم ادامه مطلب

برچسب: همیشه,نکرده, نویسنده: نیکا کاظمیان تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 6:36

یاد گرفتم این بار که دستانم یخ کرد دستان کسی را نگیرم!جیب هایم مطمئن ترند.!!دنیا رو می بینی؟ حرف حرف میاره، پول پول میاره، خواب خواب میاره. ولی 'محبت خیانت میاره! کاش همه میدانستن دل بستن به کلاغی که دل دارد، بهتر است از طاوسی که زیبایی دارد!!کاش میشد انگشت را تا ته حلق فرو کرد و بعضی دلبستگی ها را یکجا بالا آورد!!!!وفاداری آدم ها رو زمان اثبات می کنه نه زبان!!!زندگى به من آموخت: کههيچ چيز از هيچ ادامه مطلب

برچسب: وفایی, نویسنده: نیکا کاظمیان تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 6:36

صفحه بندی